
چرا دانستن این واژهها حیاتی است؟
از بروز اختلافات حقوقی جلوگیری میکند
قدرت مذاکره و مشاوره شما را بالا میبرد
به درک دقیق قراردادها کمک میکند
اعتماد مشتریان را جلب مینماید
حالا برویم سراغ واژهنامه:
الف
اباحه: اجازه تملک یا انجام دادن عملی یا گرفتن چیزی.
ابراء: چشمپوشی اختیاری طلبکار از طلب خود.
اتلاف: از بین بردن مال دیگری (کلاً یا بعضاً) بهطوری که عمل عمدی و هدفمند باشد.
اثاثالبیت: اشیاء منقول مخصوص استفاده در منزل یا جزء تجملات خانه.
اجاره: عقدی که به موجب آن یک طرف، منفعت عین یا نیروی کار خود را در ازای اجرت به دیگری واگذار میکند.
اجارهبها: مالالاجاره یا عوض منافع مالی که در عقد اجاره تعیین میشود.
اجاره معاطاتی: اجارهای که ایجاب و قبول آن بدون کلام و با عمل انجام شود.
اجازهنامه: سند اجاره (اصطلاح عامیانه).
اجازه: رضایت بعدی شخصی که قانون رضای او را شرط تأثیر عقد دانسته است.
اجرتالمثل: اجرتی که برای استفاده از مال دیگری (بدون تعیین مالالاجاره قبلی) باید پرداخت شود.
اخذ به شفعه (حق شفعه): حق شریک در مال غیرمنقول قابل تقسیم برای خرید سهم شریکش که به شخص ثالث فروخته شده است.
اذن: اعلام رضایت مالک یا کسی که قانون برای رضایت او اثر قائل شده.
اراضی موات: زمینهایی که سابقه مالکیت خصوصی مشخص ندارند و آباد نشدهاند.
ارث: دارایی متوفی پس از کسر دیون، واجبات مالی و ثلث.
ارتفاق: حقی که شخص به تبعیت از ملک خود در ملک دیگری دارد (مانند حق عبور یا مجرا).
اسقاط: از بین بردن حق توسط صاحب آن.
اسناد رسمی: اسنادی که در اداره ثبت، دفاتر اسناد رسمی یا نزد مأموران رسمی تنظیم شدهاند.
اشاعه: اجتماع حقوق چند نفر بر مال معین.
اعراض: چشمپوشی مالک از مال خود.
اعیان / اعیانی: اعیان به مال دارای جرم و ابعاد گفته میشود؛ اعیانی به بنا و اموال غیرمنقول روی عرصه اطلاق میگردد.
اقاله: بههم زدن عقد لازم با رضایت طرفین.
امانت: مالی که به موجب عقد امانی یا حکم قانون نزد کسی امانت باشد.
انتفاع: حق استفاده از مالی که عین آن متعلق به دیگری است.
انفساخ: انحلال قهری عقد.
ایجاب: اعلام اراده برای تعهد یا تملیک (مقابل قبول).
ب
بایع: فروشنده.
بدهکار / بستانکار: کسی که تعهدی بر ذمه دارد / کسی که طلب دارد.
بنچاق: اسناد مالکیت یا نقلوانتقالات قبلی.
بیع: تملیک عین به عوض معلوم (خرید و فروش).
بیع محاباتی: فروش به کمتر از ثمنالمثل با آگاهی و قصد (معمولاً بین نزدیکان).
پ
پرداخت: اجرای تعهدی که موضوع آن وجه نقد است.
ت
تأخیر تأدیه: خسارت دیرکرد.
تحجیر: شروع به احیاء زمین (مانند سنگچینی یا پیکنی) که حق اولویت ایجاد میکند.
تحریر ترکه: تعیین مقدار ترکه و دیون متوفی.
تدلیس: عملی که موجب فریب طرف معامله شود.
ترکه (ماترک): دارایی متوفی در زمان فوت.
تصرف: در اختیار داشتن مال بهگونهای که بتوان نسبت به آن تصمیم گرفت.
تصرف عدوانی: تصرف بدون رضایت مالک.
تعدی: تجاوز از حدود اذن یا عرف.
تقویم: برآورد و قیمتگذاری.
تقسیم: تفکیک حصه شرکا در ملک مشاع.
تعهد: الزام یک یا چند نفر به انجام کاری در مقابل دیگری.
تملک / تملیک: مالک شدن / قصد انتقال مال به دیگری.
تهاتر: سقوط دو تعهد متقابل و همجنس به تعداد مساوی.
ث
ثبت: نوشتن قرارداد یا عمل حقوقی در دفاتر قانونی.
ثلث: یکسوم ترکه که وصایای مالی تا آن میزان بدون اجازه ورثه نافذ است.
ج
جعاله: التزام به پرداخت اجرت معلوم در مقابل انجام عملی.
جریمه: مال یا وجه نقدی که بهعنوان مجازات گرفته میشود.
چ
چک: نوشتهای که به موجب آن صادرکننده، وجوه نزد دیگری را به نفع خود یا ثالث مسترد میدارد.
ح
حق ارتفاق: حقی در ملک دیگری بهواسطه مالکیت ملک خود.
حقالعبور / حقالمجری: نمونههای حق ارتفاق.
حق انتفاع: حق استفاده از مالی که عین آن متعلق به دیگری است.
حق سکنی: حق سکونت در مسکن متعلق به غیر.
حیازت: تصرف و استیلا بر چیزی.
حواله: انتقال طلب از ذمه مدیون به ذمه شخص ثالث.
خ
خسارت: مالی که به خاطر ایراد ضرر باید پرداخت شود.
خلع ید: رفع تصرف از متصرف غیرمنقول به حکم قانون یا دادگاه.
خیار: اختیار قانونی فسخ عقد.
انواع مهم خیارات: خیار تخلف شرط، تدلیس، رؤیت و تخلف وصف، شرط، عیب، غبن و مجلس.
د
دائن: طلبکار.
دارایی: مجموع اموال، مطالبات و دیون.
دانگ: یکششم از مال غیرمنقول.
دایر: زمینی که تحت کشت یا بنا باشد.
دفتر اسناد رسمی: واحد وابسته به قوه قضاییه برای تنظیم اسناد رسمی.
دلال: واسطه خرید و فروش با دریافت حقالزحمه.
دین / دین مؤجل: تعهد بر ذمه / دینی که در موعد معین قابل مطالبه است.
ر
راهن / رهن / فک رهن: رهندهنده / عقد وثیقه / خارج کردن مال از حالت وثیقه.
رقبه: املاک غیرمنقول.
س
سازش: توافق طرفین برای پایان دادن به نزاع.
سرقفلی: مبلغی که مستأجر جدید به مستأجر قبلی یا مالک میپردازد.
سفته: سند تجاری تعهد پرداخت وجه در موعد معین.
سفیه: کسی که تصرفات او در اموال عقلایی نباشد.
سکنی: حق انتفاع به صورت سکونت.
سند: نوشتهای که در دعوا یا دفاع قابل استناد باشد.
سهم: حصه شریک در مالالشرکه.
ش
شاهد: کسی که شهادت میدهد.
شخص حقوقی / حقیقی: گروه یا نهاد دارای شخصیت قانونی / انسان.
شرط صفت / شرط فعل: تعهد به وجود صفت خاص / تعهد به انجام یا ترک عمل.
شرکت / شریک / شفیع: اجتماع حقوق چند مالک / صاحب سهم / صاحب حق شفعه.
ص
صغیر: کسی که به سن بلوغ نرسیده.
صلح: توافق طرفین بر امری خارج از قالب عقود مشخص.
ع
عقد: تعهد یک طرف که مورد قبول طرف دیگر باشد.
انواع: جائز، خیاری، لازم، معلق، منجز.
عوضین: عوض و معوض در عقود معوض.
غ
غصب: تصرف عدوانی در مال غیر.
غیرمنقول: مالی که قابل انتقال از جایی به جای دیگر نیست (مانند زمین و بنا).
ف
فضول: کسی که مال غیر را بدون اجازه معامله کند.
ق
قرارداد: عقود عهدی، تملیکی، مالی و غیرمالی.
قرض: تملیک مقداری مال با تعهد رد مثل آن.
قولنامه: توافق کتبی برای انجام معامله در آینده.
قیم: نماینده قانونی محجور که از سوی دادگاه تعیین میشود.
م
مالک / مالکیت: صاحب مال / حق استفاده، بهرهبرداری و انتقال.
مبیع: آنچه مورد بیع قرار میگیرد.
متعهدله: کسی که از تعهد منتفع میشود.
محجور: کسی که فاقد عقل، رشد یا کبر باشد.
مستغلات: اموال غیرمنقول مورد بهرهبرداری.
مشاع / مفروز: قسمتنشده / قسمتشده پس از تقسیم.
موجر: صاحب عین در عقد اجاره.
ن
ناقل: کسی که مال را منتقل میکند.
نقل: سلب مالکیت از یک نفر و دادن آن به دیگری.
و
واهب: تملیککننده مجانی در عقد هبه.
وثیقه: مالی که برای ضمانت نزد طلبکار گذاشته میشود.
ودیعه: سپردن مال برای نگهداری مجانی.
وقف: حبس عین مال و صرف منافع آن در جهت معین.
ه
هبه: تملیک عین بدون عوض و بهصورت منجز.
ی
ید: تصرف و سلطه بر مال.
